![]() |
![]() |
|
| هنوز لبخندهای زیبایت در ذهن لحظه هایم جاریست |
|
آقا نگاهت سوي آهوهاست، مي دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست ، مي دانم آقا اگر تو برنمي گردي ، دليل ان در دست هاي پر گناه ماست ، مي دانم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم تیر 1387ساعت توسط |
|
|
۲۷ سال پيش ... دهلاويه ...
دكتر چمران، شب قبل در آخرين جلسة مشورتي ستاد، يارانش را با وصاياي بيسابقهاي نصيحت كرده بود و خدا ميداند كه در پس چهرة ساكت و آرام او چه شور و هيجاني از شوق رهايي، رستن از غم و رنجها، شنيدن دروغ و تهمتها و دمبرنياوردنها و از شوق شهادت برپا بود. چه بسيار ياران باوفاي او به شهادت رسيده بودند و اينك او خود به قربانگاه ميرفت. سالها ياران و تربيتشدگان عزيزش در مقابل چشمانش و در كنارش شهيد شدند و او آنها را بر دوش گرفت و خود در اشتياق شهادت سوخت. به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بين راه مرحوم آيتالله اشراقي و شهيد تيمسار فلاحي را ملاقات كرد. براي آخرينبار يكديگر را بوسيدند و بازهم به حركت ادامه داد تا به قربانگاه رسيد. همة رزمندگان را در كانالي پشت دهلاويه جمع كرد، شهادت فرماندهشان، ايرج رستمي را به آنها تبريك و تسليت گفت و با صدايي محزون و گرفته از غم فقدان رستمي، گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، ميبرد.» خداوند ثابت كرد كه او را دوست ميدارد و چه زود او را به سوي خود فراخواند... سخنش تمام شد، با همة رزمندگان خداحافظي و روبوسي كرد، به همة سنگرها سركشي نمود و در خط مقدم، در نزديكترين نقطه به دشمن، پشت خاكريزي ايستاد و به رزمندگان تأكيد كرد كه از اين نقطه كه او هست، ديگر كسي جلوتر نرود، چون دشمن به خوبي با چشم غيرمسلح ديده ميشد و مطمئناً دشمن هم آنها را ديده بود. آتش خمپاره كه از اولين ساعات بامداد شروع شده بود ، باريدن گرفت و دكتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از كنارش متفرق شوند واز هم فاصله بگيرند. يارانش از او فاصله گرفتند و هر يك در گودالي مات و مبهوت در انتظار حادثهاي جانكاه بودند كه خمپارهها در اطراف او به زمين خوردو ... تركش خمپاره به پشت سر دكتر چمران اصابت كرد و تركشهاي ديگر صورت و سينة دو يارش را كه در كنارش ايستاده بودند، شكافت و فرياد و شيون رزمندگان و دوستان باوفايش به آسمان برخاست. او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاري بود و چهرة ملكوتي و متبسمش آغشته به خاك و خون ... قهرمان جنگهاي نامنظم ، نجات دهنده کردستان ازدست دشمن ، وزيردفاع امام ،ره ،ديگر فرصت نگاهي و سخني با خاكيان را نداشت. به قول کامران نجف زاده چمران مردي بود که براي انچه مي خواست هزينه مي داد نه اينکه زير اجاق عافيت بخسبد و شعار بدهد که چنين کنيد و چنان کنيد.... خدايش رحمت كند و او را با امام حسين(ع) و شهداي كربلا محشور گرداند. گوشه هايی از وصيت نامه شهيد چمران: ((... به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم. عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام...))
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت توسط |
|
|
هفته پيش ازته دل دعا مي کردم که کوثر برگرده که مادرش خواهر دوقلوش و مادربزرگش طاقت دوري کوثر رو ندارند...اما ...
خدايا به بازماندگانش صبر عطا فرما که دربرابر مشيت تو همه تسليم هستيم . نمي دونم چرا ولي حالا فقط به فکر سوگند هستم که با اون قلب کوچيکش چطور تاب مياره اين دومين داغ رو ...تو دوردستهاي ذهنم به اينده سوگند فکر مي کنم و اميدوارم شاديهاي زندگيش از اين به بعد بيشتر از غمهاش باشه ... ------------------------ هرچی فکر کردم دیدم نمیتونم چیزی بنویسم که واقعا حرف دلم رو بزنه ... اصلا نمی دونم چی باید بنویسم ...عکسهای کوثر اتیش به دلم می زنه ... به هر حال نوشتم ... و حالا ازهمه دوستانم و همه کسانی که لطف می کنند و به اینجا سر می زنند می خوام که برای مارال دعا کنند ... دختر بیست وچهارساله ای که الان تو بیمارستان و همه بستگانش التماس دعا دارند .برای سلامتی مارال ختم هفتاد هزار بار سوره مبارکه حمد را داریم ...برای هر نفر هم ۱۰ بار قرائت سوره حمد را درنظر گرفتیم ... منتظر همه دوستان دنیای مجازی هستم و برای همتون ارزو می کنم سلامت باشید.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت توسط |
|
|
نشسته در دو چشم تو نگاه بي قرار من بيا گره گشا ، گره گشا ز کار من کنون نگاه مست توست که مي برد قرار دل بيا طبيب درد من ،هميشه غمگسار من ----------- و کوثر هنوز درکماست ...( خدايا دعا نمي کنم که کوثر برگرده ...دعا مي کنم هرچي مصلحت همون بشه ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت توسط |
|
|
كوثر برادران در كما فرو رفت ...تو راه بهشت زهرا بودم ، براي تشييع جنازه يک دوست ، يک فرشته ...( زهرا سادات بهشتي )که خبر رسيد... كوثر برادران ،فرزند خردسال شهيد عليرضا برادران (ازشهداي حادثه سقوط هواپيماي C - 130) تو كماست ...
خدايا زهرا تا لحظه اخر مي گفت ؛خدا را شکر ... منهم ميگم خدايا شکرت ولي چرا تو اين چند روزه داره هر لحظه برداغهايمان داغ ديگه اي اضافه مي شه ...( كوثر در حالي كه مشغول خوردن گوجه سبز بود، راه تنفسش بسته شد و پس از انتقال به بيمارستان هماكنون در كما به سر ميبرد.حالا سوگند خواهر دوقلوي کوثر چشم انتظار اوست) خدايا کوثر رو دوباره به سوگند و مادرش برگردون ،چون ديگه تحمل يه داغ ديگه رو ندارند.... رفتن زهرا هم يه داغ ديگه بود بعد از سقوط هواپيما... از روز اول تو تمام مراسمها شرکت کرد ...هر پنجشنبه زودتر از همه خانوادهها تو قطعه 50 براي تک تک شهدا فاتحه مي خوند ... بعد از يکي دوماه که تازه متوجه دور واطرافم شدم ... چهره زهرا به نظرم اشنا اومد ...هر پنجشنبه ميديدمش ساکت واروم بعد از سرزدن به همه شهدا يه گوشه مي نشست ...همزمان با صداي گرم حاجي که زيارت عاشورا رو زمزمه مي کرد شروع مي کرد به گريه ...کارش دلداری به مادران شهید بود ُ می گفت تبریک می گم نه تسلیت کم کم بيشتر باهم اشنا شديم ...تازه فهميدم زهرا سادات کيه ...مسافرت تعطيلات نوروز زهرا سفر به جبهه هاي جنوب بود ... پنجشنبه ها هم حتي اگه به ميهموني و جشن دعوت مي شد ، باز ترجيح مي داد که تو قطعه شهدا باشه ...هروقت وسط هفته زنگ مي زد ، مي فهميدم که توحرم اقا امام رضا ( ع ) جلوي ايوان طلا ايستاده...قراربود سفر کربلا با هم باشيم که ... هفته پيش با تماس خواهرش فهميدم تو بيمارستان بستريه ... باورم نمي شد ... رفتم ديدنش ...با همه دردي که مي کشيد بازهم خدارا شکر مي کرد...اما دل تنگيش براي پنجشنبه هاي بهشت زهرا بود... ديروز بهشت زهرا غوغايي بود ... يه فرشته رفته بود آسمون ... داغمون تازه شد ... خواب ديدن ، هواپيما دوباره سقوط کرده ... خدايا يه دختر بيست و يک ساله ... که از سفر کربلا فقط تقاضاي يک کفن رو داره و التماس دعا ...خدايا يه دختر بيست و يک ساله که نمازهاي شبش ، سرمشق ديگران مي شه ، خدايا يه دختر بيست و يک ساله که عشقش مي شه شهدا ... خدايا يه دختر بيست ويک ساله که روزهاي اخر به جاي شکايت از درد مي گه خدايا شکرت ..به جز يه فرشته که اشتباهي به زمين اومده ، کي مي تونه باشه ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت توسط |
|
|
نبض زمين و زمان در سينه او مي زند . افلاک از شهاب تا خورشيد،دل به چشم شهلاي او خوش کرده اند. کهکشانها در سفر خويش پاي تخت او بار مي نهند . ولي افسوس اين همه را چرا کسي با آدميان نمي گويد؟؟؟ ( سعيد مقدس ) -------------------------------------------------- چهارم ربیع الثانی سالروز میلاد با سعادت محدث عالیمقام حضرت عبدالعظیم الحسنی ( ع ) مبارک باد دیشب پس ازمدتها دوباره تونستم برم حرم حضرت سید الکریم حسنی (ع)وچه شبی هم بود شب میلاد سید الکریم ....چه حال و هوایی داشت حرمش ... همه جا چراغونی بود و همه درحال پخش کردن شیرینی و شکلات ...مولودی خوانی هم که به راه بود... درسماء و زمین جشن عظیم است امشب عید میلاد کریم بن کریم است امشب
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت توسط |
|
|
دخترک کناره جاده نشسته بود و به ماشينهاي زيادي که پشت سرم از پيچ جاده رد مي شدند نگاه مي کرد....
سفيد، سياه ،قرمز، طوسي ،نقره اي .... يه نگاهي به پشت سرش انداخت ،خونه و تعميرگاه پدرش را نگاه کرد.از نگاهش پيدا بود....ماشينها و آدمها ميرن اما اون هميشه اينجا کنار اين جاده شلوغ و پرپيچ و خم نشسته و به رد به جا مونده از رفته ها نگاه مي کنه ... اون هيچ وقت تا ته جاده نرفته بود ...تنها چيزي که هميشه مي مونه جاده است، جاده اي که سالهاست به اين خونه و دخترک وفادار مونده ....
تو ماشين نشسته بود وچشمش رو دوخته بود به کنار جاده ... درختهاي کنار جاده،رستورانها ،آدمها و دخترکي که جلوي يه تعميرگاه نشسته بود و داشت نگاش مي کرد...به ادامه جاده نگاه کرد که انگار نمي خواست حالا حالاها تموم بشه ... فکر کرد؛ اي کاش مي شد ، کنار جاده بشينه و ديگه يه مسافر هميشگي توجاده نباشه ....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت توسط |
|
|
زيباترين چقدر غريبي بين ما !
انگار خفته ايم... انگار مرده ايم... انگار رفته اي به بيابان بي کسي... گويي نشان نمانده از ان خيمه گاه نور... شايد گسسته اي !نه! نه! ما تورا ا ز شهر تبعيد کرده ايم، ما دل بريده از عشق نااميد، ما مردم پليد! (سعيد مقدس) |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم فروردین 1387ساعت توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
روزگار غریبی است نازنین ....
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
استاد مرادي دنياي خبر پرواز ناتمام ابي گالري يادداشت ازاد انديش سالهاي تاکنون خانم قيومي رهگذر خبرگزاري زنان چارقد همسر عزيز شهيد نيلي پرواز اخر محمد ايل بيگي (خبرنگار اخبار جوانه ها) |
|
RSS
|