ياد خبرنگاراني بودم که خود خبر ساز شدند اما روزگار اونها را تو گوشه تاريک فراموشي جا داده .
شهيد صارمي خبرنگاري که تو بدترين وحساس ترين شرايط در افغانستان جنگ زده، شهيد شد. درستکه به همين بهانه روز خبرنگار تو تقويم من و تو ثبت شد اما احساس مي کنم روز خبرنگار هر سال که مي ياد کمتر يادي از شهيد صارمي و همکارانش مي شه...
سيد شهيدان اهل قلم شهيد سيد مرتضي اويني ... يا خبرنگاران جانباز و شهيد ديگه اي که جانشون رو برسر خبر و شغلشون گذاشتند...
خبرنگاران مظلمومي که هيچ وقت نتونستند از مظلوميت شغلشون بگن ...
ياد شهداي سانحه هوايي c130 مي افتم ...خبرنگار، عکاس ، صدابردار، تدوينگر، عوامل فني ،همکاران خودم و برادرم ...هنوز چهره هاي خسته اما خندانشون يادمه ... ... شهيد سيد شيرازي با اون احوال پرسيهاي طولاني اش با اون همه دلسوزي و مهربونيهاش براي همکارانش ...شهيد افشار هميشه مي خنديد ...شهيد حيدري که بهم مي گفت آبجي و بامهدي هيچ فرقي برام نداشت ...شهيد همتي تدوينگر محجوب و هنرمند ...شهيد فراهاني ، شهيد ايل بيگي، شهيد عسگري ،شهيد عرب احمدي که چقدر مظلوم بودو نگران خانواده اش ، شهيد طوران پشتي ، شهید عبدیانی ُ شهید غیاثوند ُُشهيد خسروابادي که حالا بعد از رفتن مادرش، پدر خسته وغمزده اش به نظرم چقدر تنهاست ، شهيد برادران که کوثرهم باخودش برد مثل اينکه خيلي دلتنگ و نگرانش بود و ...
هرسال که روز خبرنگار مي ياد ياد مظلوميت همه اونهايي که رفتند و همه اونهايي که هستند مي افتم ...يادمه يه روز مهدي مثل هميشه با صورت خسته و چشمهاي سرخ از سر برنامه اومد، اما انروز لبخند هميشگيشو نداشت فهميدم علاوه بر خستگي ازکار انگار روحش هم خسته است بعد تعريف کرد که براي ضبط برنامه با بقيه همکاراش رفته بودند استاديوم ازادي و توزمين موقع مصاحبه ناغافل با باتوم بهشون حمله کردند وچقدر کتک خورند و هرچي اعتراض کردند که ماخبرنگاريم و کاور خبرنگاري داريم ...انگار نه انگار...و بعد از اون اعتراضشون به جايي نرسيد و بيشتر دلم مي گيره و قتي يادم مي ياد اون اخرين بار نبود که ...


