![]() |
![]() |
|
| هنوز لبخندهای زیبایت در ذهن لحظه هایم جاریست |
|
سه سال گذشت ، سه سال از از پرواز در هوای غبار آلود تهران .... سه سال است که هر روز داغ دلمون تازه می شه ...سه سال است که سلام گرم مهدی رو نشنیدیم ،لبخندهای زیباش رو ندیدیم.... سه سال یعنی 1096 روز دیدن چشم خیس مادرم ،1096 رو دیدن کمر خم شده پدرم ، 1096 روز دلتنگیهای برادرانم ...هادی جان چندبار بگم دیگه مهدی رو نمی بینی ...آره رضا جان خبر درسته ...به بابا بگو نتونستم مهدی رو پیدا کنم ...تو اون چهارشنبه سیاه که آسمون هم دلش گرفته بود همه اینها رو صدبار پشت تلفن بهشون گفتم اما باور نمی کردن ...مگر نه اینکه خودم هم باور نداشتم ، خط به خط خبر رو خونده بودم شنیده بودم حتی قبل از شنیدن با تمام وجودم حس کرده بودم ...از آسمون غم گرفته اون روز ... تمامی اسامی رو ده بار چک کردم ... خدایا حسن حیدری ، سید شیرازی ، افشار ، فراهانی ، همتی ...مهدی می گفت :این ماموریت خیلی خوش می گذره آخه ایندفعه حسن هم هست ...اما بازهم باورم نمی شد امکان نداره ...شایدم مهدی زخمی شده باشه و الان تو بیمارستان ...اخه ساعت یک تماس گرفته گفته هواپیما نقص فنی داره ما برمی گردیم اگه ...تا ساعتها دنبالش می گشتم از شهرک توحید که دود سیاهی بلوک 52رو گرفته بود اما بازهم باورم نشد.... نه بریم بیمارستان ...خواهش می کنم بریم بیمارستان شاید...مسئول اورژانس گفت : نه هیچکدوم از سرنشینان هواپیما زنده نموندن ... حالا دیگه باور کرده بودم حالا دیگه راضی شده بودم به پزشکی قانونی ... خدایا چی به پدرم بگم هربار تماس می گرفت می گفت برادرت رو پیدا کردی ... حالاسه سال می گذره وهمه ما باورمون شده ... اما هنوز باورمون نشده که آلودگی هوای تهران یکی از دلایل سقوط هواپیما غول پیکر c130 باشه...وهنوز جواب خیلی از سوالهامون رو پیدا نکردیم ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 آذر1387ساعت توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
روزگار غریبی است نازنین ....
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
|
RSS
|